تبليغاتX
انجمن وبلاگ نويسان
دانلود آهنگ جدید
دانلود رايگان فيلم و سريال
ابزار وبلاگ
دانلود زیرنویس
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
webdesign düsseldorf
مدل لباس
دانلود آهنگ جدید
خرید کتاب
انجام پروژه متلب
در ضد سرقت
دانلود کتاب

خرید لباس مجلسی
جراحی بینی
دانلود موزیک
کفش زنانه
دانلود آهنگ جدید
ثبت نام لاتاری
وقت سفارت
بلیط هواپیما
ویزای کاری
دانلود فيلم جديد
مجله تفریحی و سرگرمی
دانلود سریال شهرزاد
سریال عالیجناب
دانلود آهنگ جدید
دانلود اهنگ سنتی
شبکه اجتماعی
سریال شهرزاد فصل سوم
اخبار روز ایران
پاپ آپ
تور لحظه اخری
خرید فالوور اینستاگرام
ارتودنسی
آنتن مرکزی
کاغذ سابلیمیشن
کلیپ
ارتودنسی
خرید بلیط هواپیما
دانلود فیلم و سریال
آسام بنا | کاغذ دیواری سه بعدی
دکوپک | پوستر دیواری سه بعدی
گلستان شعر و ادب

گلستان شعر و ادب
گلستان شعر و ادب

بازديد : 1974 مرتبه
تاريخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391
شعر دومی که در چهارمین جشنواره ی طنز تهران در بخش ترانه مقام اول کشوری را کسب کرد :




توو يه آپارتمان ريزه ميزه
كه خيلي هم محيط اون تميزه!
من و زنم داريم نفس مي كشيم
نفس توو يه وجب قفس مي كشيم
اينم بگم كه چارتا بچه داريم
چه خوب ميشه يكي ديگم بياريم
اگه بياد شكر خدا مي كنيم
با اون يه ميليونش صفا مي كنيم

همسايه هامون خيلي با كلاسن
ميون مردم محله آسند
طفلكيا آنتن خوبي دارن
سر از توو كار همه در ميارن
دس توو دماغ اگه كني يه روزي
اگه توو مستراح خود بگو....
زرتي بلوتوث مي كنن اونا رو
ميدن به دسّ همه گوشيا رو
شريك ميشن طفليا در غم تو
پاك ميكنن چيشاي پر نم تو
شهري ز مشكلت خبر دار ميشه
نقل سر كوچه و بازار ميشه

اينم بگم همسايه ها ي با حال
اِند نظافتند و شاد و سر حال
آشغالاشون به سرعت از پنجره
شوت مي كنن مثل رونالد ، يره*
بنابراين محيط مون تميزه
به ما چه كوچه مون كثيف و ليزه؟

نصف شبي همسايۀ بالايي
عزيز دل مراد كدخدايي
يه دهن آواز مي خونه توو دشتي
با صداي بلند و خيلي مشتي
موسيقي زنده رو مفتي مفتي
مي كنه اجرا واسَت هرچه گفتي
صداش نگو صداي افتخاري
دل مي كنه هواي افتخاري
دلت مي خواد بغل كني مرادو
همون جوري كه احمدي نژادو!

بچه هاي مجتمع فوتباليستن
توو شيطوني هميشه نمره بيستن
ظهري كه از خستگي و خماري
ميخواي يه ساعت كپه رو بذاري
فوتبال ليگ برتر آغاز ميشه
چشات به قــّد يه وزغ واز ميشه
موسيقي زنده و ليگ فوتبال
ميده به ساكنين مجتمع حال

زناي مجتمع فهيم و با هوش
ترس ندارن از هيچي ،حتي از موش
توو خط غيبت نمي رن طفليا
مث ِ يه مرد توو روت ميگن چه چيزا
در ميارن اشـِكتو تا سبك شي
براي خندودن بعضي جُك شي

توو مجتمع آسانسور بي زبون
رفته مرخّصي براي درمون
به لطف اين آسانسور عتيقه
ورزش و نرمش باهامون رفيقه
گز مي كنيم پله ها رو هميشه
گمون كنم دويست تا پله ميشه
شديم به لطف او همه خوش اندام
جـَد رونالدينهو و ديويد بكام

وقتي كه مي رسيم به آخر ماه
براي پول شارژ و مشكل چاه
با سوژه ي نمي شه و نداريم
توو مجتمع تيارت در مي آريم
من و مراد و مش تقي و طالب
نقشارو بازي مي كنيم چه جالب
گريه و زاري مي كنيم حسابي
اشكارو جاري ميكنيم حسابي
خلاصه شارژو ماس مالي مي كنيم
از اين تيارتمون حالي مي كنيم

خلاصه « جاويد» خوشيم و خندون
چش نخوريم بـُدو بيار نمكدون
اوضاع ما شكر خدا عاليه
اگه بخواي يه واحدش خاليه


*يره: اقتضاي قافيه ما رو مشهدي كرد
.........................

هر سه شنبه با وبلاگ رندکده همراه باشید

ادامه مطلب...
ارسال توسط حيدر |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|مجتمع,ما, ,
بازديد : 2021 مرتبه
تاريخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391

مهدی استاد احمد شعری گفته با عنوان«کتابم گیر کرده توی ارشاد»، ما هم با اطلاع شخص شخیص ایشان نقیضه ای بر آن گذاشته ایم
شعر استاد احمد رادر اینجا
بخوانید



و این هم دسته گل ما:



شنيدم مهدي استاد احمد
همان مرد ميان وزن و ميان قد
ستون پنجم ام ايكس و موساد!!
كتابش گير كرده توي ارشاد
همان كه با (سيا) خيلي اياق است!!
دوتا از گربه هاي او براق است
كسي كه هست در كار خود استاد
كتابش گير كرده توي ارشاد
كتابي كه در آن از شعر گفته
در آن از كينه و از مهر گفته
ولي چون كرده بي خود داد و فرياد
كتابش گير كرده توي ارشاد
در آن گفته كه دولت مهر دارد
سه تا ديوان كتاب معر !دارد
به دولت چون كه گفته باغت آباد
كتابش گير كرده توي ارشاد
نوشته دولت ما شوخ و شنگ است
رييس دولت البته قشنگ است
و چون دارد غم لبنان و بغداد
كتابش گير كرده توي ارشاد
روايت كرده از محنون و ليلي
نه از عشاق (فيسي) يا (ايميلي)
نوشته چون در آن از عشق فرهاد
كتابش گير كرده توي ارشاد
نوشته كشور ما نفت خيز است
رييس دولتش خيلي تميز است
ولي چون نفت ما را داده بر باد
كتابش گير كرده توي ارشاد
در آن گفته هدفمندي چه خوب است
طلوع فقر در حال غروب است
زده چون چند بيتي حرف مازاد
كتابش گير كرده توي ارشاد
سخن رانده ز حـُسن چاپ مدرك
به تنبان يكي انداخته كك
و چون گفته زدانشگاه آزاد
كتابش گير كرده توي ارشاد
و گفته انتخابات است آزاد
بدون پول شام و خرج سالاد
خريد رأي را آورده چون ياد
كتابش گير كرده توي ارشاد
كمي هم كرده چون كه هجو«جاويد»
و در طنازي او كرده ترديد
گرفته از جناب فيض ايراد
كتابش گير كرده توي ارشاد



.............................
وبلاگ رند کده را فراموش نکنید
ادامه مطلب...
ارسال توسط حيدر |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|کتابش,گیر,کرده,توی,ارشاد, ,
بازديد : 1472 مرتبه
تاريخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391
كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد»»
شعر تر اينجانب با آب عجين باشد
در عالم طنازي من خیلی هنرمندم!
طنزم به خدا باب ِ دل های غمین باشد
بسیار هنر دارم هرچند كه بيكارم
«در دايرۀ قسمت اوضاع چنين باشد»
دولا نشوم هرگز زير ستم و زوري
الا ّو فقط الا ّآن زور وزين باشد
جام مي و خون دل مخلوط نبايد كرد
مخلوط که شد ديگر بي مزه ترين باشد
در عالم طنازي ما نقطۀ پرگاريم
بگذار که این پرگار با ما به ازاين باشد
آوردنش از آن ورممنوع نمي باشد
البته اگر آن جنس از كشور چين باشد
خوشبخت شود ملت البته به شرطی که
دولت و رییس آن خوش تیپ ترین *باشد
خوش تیپی و شنگولی حـُسنی است خدادادی
کمتر نفری چون او بر روی زمین باشد
صد تحفه ی این جوری بستند به ناف خلق
یک تحفه ی دیگر هم شاید به کمین باشد
این تحفه از آن بدتر،بعدی ز همه شر تر
« کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد»
« غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل»
چون لاش ِحسود ما در زیر زمین باشد
هر کو نکند فهمی ،خـُب بلکه نمی فهمد
وقتی که نمی فهمد بگذار همین باشد
«جاوید» که با شعرش از دید طرف قطعن
هم كاسه ي مكار شیطان لعین باشد


*:یکی از ترین ها را به حساب شایگان بی خیال بشید
.........................
هر سه شنبه با وبلاگ رندکده

ادامه مطلب...
ارسال توسط حيدر |دسته:| امتياز : 4 | 1 2 3 4 5 6|کی,شعر,تر,انگیزد, ,
بازديد : 1522 مرتبه
تاريخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟


(قیصر امین پور)


دوش یک باره به این فکر فرو رفتم که
« زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ »
داده بودم به دلم وعده ی یک دلبر شوخ
گام در جادّه ی حاشا بزنم یا نزنم؟
پیش شیلاست دلم گرچه به فکر پری ام
دست بر دامن شیلا بزنم یا نزنم؟
عاشقی ها همه اش زیر سرِ شیدا بود
داد ِ خود بر سر شیدا بزنم یا نزنم؟
دلم البته پی زلف فریباست ،لذا
شانه بر زلف فریبا بزنم یا نزنم؟
گرچه خوش تیپ تر از یوسف مصرم ،اما
مانده ام جارِ زلیخا بزنم یا نزنم؟
گر که دل باز شود عاشق لیلا چکنم
پرسه در کوچه ی لیلا بزنم یا نزنم؟
چند تا دلبر و یک دل شده یک مشکل حاد
قید یک دانه ی آن ها بزنم یا نزنم؟
گاهی اوقات زن خارجکی می خواهد
تو بگو سر به اروپا بزنم یا نزنم؟
میل دارد دل من هرشب و هروز کباب
بر سرِ سیخ، دلم را بزنم یا نزنم؟
چون که فهمیده دلم، نان وکالت خوب است
خیمه در مجلس شورا بزنم یا نزنم؟
روی پیشانی من حک شده آقا زاده
تکیه بر مسند آقا بزنم یا نزنم؟
گر که دل پول کلان خواست زمن،آیا باز
دست بر قلـّک بابا بزنم یا نزنم؟
« دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند»
بنده هم بر در آن جا بزنم یا نزنم؟
گر که آن ها دو سه پیمانه عرق نوشیدند
مانده ام ویسکی و ودکا بزنم یا نزنم؟
غرضم از عرق اینجا، عرق نسترن است!!
با ملائک عرق اینجا بزنم یا نزنم؟
مرغ باغ ملکوت آمد و یک گوشه نشست
مانده بودم که خدایا بزنم یا نزنم؟
دل به دریا زده پیکی زدم و پرسیدم
دل خود باز به دریا بزنم یا نزنم؟
مرغ گفتا بزن اما خفه خون ،هیچ نگو
و تمامش بکن این یا بزنم یا نزنم؟
گفت «جاوید» که با این همه پررویی دل
به چنین تحفه ای تیپا بزنم یا نزنم؟
مرغ سرسام گرفت از بزنم یا نزنم
من ولی مات که آیا بزنم یا نزنم؟

...............................
هر سه شنبه با وبلاگ رندکده همراه باشید



ادامه مطلب...
ارسال توسط حيدر |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|بزنم,یا,نزنم؟, ,
بازديد : 1475 مرتبه
تاريخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391
امروز فرمودي كه با من كار داري
يا ساده تر فرمايش بسيار داري
گفتي سر راهت گلي را مهد بسپار
تهمينه راهم از كلاس تار بردار
روشن بكن قربان دستت آن سماور
از مدرسه ياردانقلي را هم بياور
بعداً برو دنبال آبجي ام گلاره
چون كار دارد طفلكي در يك اداره
دختر عمويم وقت دكتر دارد امشب
او را ببر بيچاره دارد سرفه و تب
مادر بزرگم طفلكي واريس دارد
او را ببر دانشكده ، تدريس دارد
استخر و يوگا دارم امشب حاجي آقا
فكري به حال شام هم لطفاً بفرما
صبحانۀ فردا ولي در خدمت هستم
بگذار شير داغ را پهلوي دستم
بعداً برو با راحتي سوي اداره
چون شب شود آغاز كار تو دوباره
گفتم كه خانم جان فرامين تو بر سر
اما بگو بنده آژانسم يا كه شوهر؟
گفتش كه تو شوي مني، گرچه آژانسي
من مردۀ عشق تو و تو آمبولانسي
من بي تو مثل يك چلاق بي عصايم
با تو در انجام امورم خودكفايم
بي تو كـُميت زندگي بنده لنگ است
اين دل درون سينه بي عشق تو تنگ است
آنقدر گفت و گفت تا من را پكر كرد
يك بار ديگر بنده را ،« جاويد» خر كرد
اجرا نمودم تك به تك دستورهايش
شب لاشۀ ام از خستگي آمد برايش
چون شد اداره شغل دوم سوم من
اخراج كردندم كپيدم پهلوي زن
يك گردن آويز طلا ي زن ذليلي
بر گردنم آويخته ، زيباست خيلي
حالا شدم در بست استخدام همسر
ايل و تبارش مي برم هي ( اينور اونور)
از بس كه مسرورم ،زبانم شد دوگانه
ترسم به زردك هم بگويم هندوانه
هرچند شعرم نخ نما و زن ذليلي است
اما بدان در جامعه مصداق خيلي است
..............................
هر سه شنبه با وبلاگ رند کده

ادامه مطلب...
ارسال توسط حيدر |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|آژانس, ,
مطالب پر بازديد
صفحه قبل 1 2 ... 39 صفحه بعد